دفعه ی پیش با چشمانی باز به دم و دستگاهی که از حلقم بازدید میکردند با تعجب نگاه میکردم تا بلکه سر در بیاورم اما این دفعه ترجیح میدهم چشمانم را ببندم....گاهی ندیدن به مراتب بهتر از دیدن است....آن دستکشهای سفید خونی و ماسک و آن وسایل جراحی را همان بهتر که نبینی...
چشمانم را می بندم و آن وقت کابوس صداها....
صدایی شبیه اره برقی...صدای زنگ موبایل دختره....صدای تراشیدن لثه و دندانها..صدای فش فش آب....رویت را سمت من بکن دخترم....اینقدر رویم را سمت دکتر کج کرده ام که صدای قلبش را دارم میشنوم.... صدای زنگ موبایل دختره....باز فش فش آب....صدایی مثل دلر....
دهانت را بیشتر باز کن دخترم....آها...تکان نخور....صدایی چکش مانند....صدای قرقره ی آب....صدای دکتره که میگوید: چقدر لثه هاش حساسه....چه خونی میریزه.....
صدای ترکی حرف زدن دختره...صدای اره برقیه...سوهانه....صدای زنگ موبایل دختره دوباره....
همینطور که چشمانم بسته است میفهمم که دکتر دقیقا دارد چه کار میکند....
میفهمم که دارد لثه ام را باز میکند درست مثل پوست موز.... از اینکه لثه ی احمقم بی حس است و نمیفهمد چه بلایی دارد سرش می آید لجم میگیرد....لجم گرفته و ارکستر غیر هارمونیک آن صداها اعصابم را منهدم کرده....
دکتر نگران میپرسد که چیزی حس میکنم؟؟؟
و من که دهانم در دستان دکتر آلت بازی است سر تکان میدهم...
-پس چرا اخم میکنی؟؟؟ اخمت واسه چیه؟؟؟ نکن خب اینجوری فکر میکنم از درده....
با شنیدن این جمله ها یاد بچه ها می افتم که همیشه به من میگویند به طرز وحشتناکی برون گرا هستم و قیافه ام هر چه را در درونم میگذرد به وضوح تصویر سینما نمایش میدهد....
میگوید تکان نخورم...وقتی این هشدار را میدهد میدانم که قرار است سوزن آمپولی استخوان افروز دریافت کنم یا سوزشي مرگبار در اثر حركت وسیله ای عجیب بین شیارهای دندانم...
دومی است... توضیح میدهد که دارد دوباره آن قسمت قبلی را جرم گیری میکند...
شروع میکند پارچه ها را از رویم برداشتن...نفس میکشم...تند و تند....
دک و دهنم را با اب صورتی میشویم و سمت دستشویی میروم....
قیافه ام خود خود خود درد است....
دفترچه ی بیمه ام را مثل همیشه نیاورده ام..نسخه ی آزاد مینویسد خوش خیالانه....چرا که اصلا پول ندارم که نسخه را بخرم....
****
(۵)
از در اتاق که بیرون می آیم یکی از دوستان دندان پزشکم را می بینم و سلام میکنم....
پیشنهاد میکند بروم پیشش کمی بنشینم که سرم گیج نرود و گپی هم بزنیم....
بیمارانش را دارد معاینه میکند...به این فکر میکنم که چه قدر از دندان پزشکی بدم می آید و چقدر محیط گندی است محیط اینجا...و چقدر دلم میسوزد برای پسری که دندانش ضرب دیده و زنی که دندان عقلش را میخواهد بکشد.... درد هم دارد لحظه به لحظه بیشتر میشود و نیازی نیست به آن فکر کنم.....
دوستم نگاهی به من می اندازد:
-خانوم....!!! بیاین بریم اون اتاق....
توی مسیر میگوید:
چرا قیافه تون اونجوریه؟؟؟؟ خب مریضا که میان معاينه قیافه ی شمارو که می بینن روحیه شونو میبازن.... از درد اونا ناراحتین یا از درد خودتون که اونجور قیافتون نزاره؟؟؟یا اساسا درد جسمی نیست و مربوط میشه به روح؟؟؟
برایم چای میریزد و شیرینی عید تعارفم میکند...
مصاحب خوبی است...راحت حرفش را میزند و همیشه هم حرفهایی برای گفتن دارد و گاهی شوخیهای جالبی هم میکند....
حرف که میزنیم حواسم پرت میشود از آنچه بر من گذشته و آنچه خواهد گذشت...
و این دومی بدتر است.... بی حسی که برود.....تازه قصه شروع میشود....
****
(۶)
ماشین را با درد میرانم...چراغها همه قرمزند...با ثانیه های طولانی...عروس کشان است...ترافیک است...بد رانندگی میکنند...فرمان نمیچرخد....ماشین عقبی چراغ میدهد که راه بدهم... اتوبوس از توی دهانم عبور میکند و من به پدیده ی راهنما فکر میکنم که خير سرش وجود دارد....
میدانم فایده ندارد ولی با دست چپ فک چپ را گرفته ام...
راه خانه ام را یادم رفته..اغراق نمیکنم...واقعا نمیدانم از کدام خیابان باید بروم....؟؟؟ ماشین را ۳ بار نگه میدارم از ناتوانی در راندن از درد و پیدا کردن راه خانه ام...
به خانه میرسم...گرسنگی دارد دیوانه ام میکند...
یخچال را باز میکنم...
همه چیز هست و هیچ چیز نمیتوان خورد.... پنیر خالی و یک ورق کالباس برمیدارم و شروع میکنم به خوردن...
دلم نان میخواهد...دلم شیر قهوه ی داغ میخواهد..دلم سیب میخواهد...آدامس میخواهم...چیپس میخواهم...شکلات و سوهان میخواهم....
همه ی آن چیزهایی را میخواهم که نمیتوانم بخورم...
تجربه های عدیدی در زمینه ی گرسنگی دارم....اما این بار قضیه فرق میکرد...وقتی بدانی میتوانی هر چه قدر میخواهی غذا بخوری ولی دلت نمیخواهد و اراده میکنی و نمیخوری زجر ندارد....ولی وقتی اراده ات تحت تاثیر یک عامل بیرونی از بین میرود آن وقت است که احساس میکنی آتش گرفته ای.....
تازه رسیدم به وسط این قصه ی دردبار....هنوز دو چهارم دیگر مانده....
پ.ن۱: میخواستم عکسهای دیگه ای هم واسه متنم بذارم...ولی مگه مرض دارم؟؟؟؟
اینقدر عکسای دندون و لثه چندشه که همون بهتر که....
پ.ن۲: بالاخره گلوی خاک گرفته هم به گل نشست
مشهد را باید بررسی کنند در اقلیم شناسی...
پاییزی علنا مشاهده نشد... از له له گرما افتادیم به ورطه ی هاه هاه سرمای زمستان.....