(۱)
بهترین لحظه ی این روزهام همون چند دقیقه مونده به افطاره...موقع ربنا...۴۰ سال پیش چه چیزی خونده محمدرضا!!! ربنایی برای همه ی رمضانها...تا همیشه ....
(۲)
بدترین ساعت روزم که در حالت عادی محبوب ترین ساعته برام:۶ بعد از ظهره...
اینقدر احساس ضعف دارم که مثل جسد می افتم و خیره میشم به ساعت که عقربه هاش اونو به دو تا قسمت کاملا مساوی تقسیم کردن...پوچ محض...ابزورد مطلق....
اینکه چرا الان بدترین ساعت روزه معلومه تقریبا....(به افق مشهد یه ساعت مونده به اذونه...آدم ذلیله)
اما اینکه چرا در روزهای غیر ماه رمضون بهترین ساعتمه معلوم نیست درست....یه شخصیت خاصی داره ساعت ۶ واسم...مثل سه شنبه ها...
(۳)
بچه که بودم دلم واسه تهرانیها میسوخت که چرا اونا نیم ساعت دیرتر از ما باید افطار کنن؟؟؟ هی نمی فهمیدم افق و اینجور چیزها رو... و اینکه در نهایت فرقی نمیکنه....
پ.ن: نازی خودم!!!! کوچولو بودم...
(۴)
پدیده ی جمعه در ماه رمضان به طرز دهشت باری ظاهر میشود!!!!!
(۵)
مامان-فرزاد!!!(برادرم) با خرما روزه تو باز کن ثواب داره...
فرزاد-با خرما روزمو باز میکنم چون خرما دوست دارم نه واسه اینکه ثواب داره...
من(با خودم): نسل جدید ثواب حالی اش نمیشه...Base و منطق کاراشو بر ثواب نمیذاره...
میگیرم مث خرس میخوابم تمام روزو...تا یک...یک و نیم...میگن دهن روزه خوابیدن ثواب داره...
من میخوابم چون ثواب داره؟؟؟
ارواح عمه ام... میخوابم چون بی شعورم...نمیخوام گشنگی بکشم...چون میخوام خدا تا حد ممکن کمتر به هدفش که همانا تقویت اراده ی انسان و جلوگیری از شکم بارگی و در نهایت پرورش تقواست برسه.... من واسه ثواب این کارو نمیکنم...نیت من اتفاقا شیطانی است کاملا....
(۶)
جااااااااااااااااااااااان....چه کیفی داره رانندگی بعد افطار....فاز میده بدددددددددددددددددددد....
دنده ۴....نهایتا ۳...ترافیک بی ترافیک...درد مچ پای چپ روی کلاج ابدا.... کف سیاه خیابونو میدیدم به چه وضوحی...و تا چه مسافتی.... و اون سکوت خوب و خنکای شب....
(۷)
این روزها بیش از پیش به این واقف شدم که مادر پدیده ی پیچیده ای است...
حالی اش نمیشود که با مادر شدنش این همه چیز از دست داده و دارد روز به روز هم هی از دست میدهد و چیزی به دست نمی آورد واقعا....سرش شدیدا کلاه رفته تو این معامله....
این روزها به چیز دیگری هم بیش از پیش پی بردم و آن این است که بدترین بلایی که بر سر مادر من نازل شده است داشتن من به عنوان فرزند است...قشنگ مار در رحمش پرورش داده...
از آن مهمتر به این پی بردم که اصصصصصصلن دلم نمیخواهد که همچین بچه ای داشته باشم(بچه ای با خصوصیات خودم)دختر غیر قابل تحملی هستم واسه یه مادر.... اگرم داشتم میزدم احتمالا میکشتمش گور بابای قصاص...اگه بابام بودم که یک لحظه هم تردید نمیکردم در بچه کشی...*
(۸)
خدایا ازت ممنونم که نگین را به مادرم دادی... اگر نگین نبود مادرم دچار سرخوردگی و افسردگی میشد و نمی فهمید دختر داشتن یعنی چه!!!!؟؟؟
نگین یکسره کارهای دستی میکند و با ۱۴ سال سن برای من نره خر و کلهم جمیع خانواده غذا درست میکند... خانه را تمیز میکند... برنامه های آشپزی و هنری ماهواره و تلویزیون را تماشا میکند...
من یکسره کتاب میخوانم و فیلم می بینم و کلوپ و دی وی دی خام و اینها....دشمن کانالهایی هستم که نگین میگیرد...می نشینم پای تی وی با استفاده از اقتدار ۷ سال بیشترم نسبت به نگین کانال را عوض میکنم...میزنم کشتی کج و فوتبال و فرانس ون کتخ(فرانس ۲۴ ساعته) و بی بی سی نیوز...
طفلک می آید برای من تعریف میکند مثلا از تابلویی که با گلهای خشک تزئین شده است...نگاهش میکنم و با لحن خنک و تصنعی ای میگویم: ئهههه....چه جالب!!!!
نمی فهمم این جور چیزها را ابدا!!!!!
(۹)
خدایا! ازت ممنونم که نگین را به ما دادی... وگرنه چطور در نبود نیلوفر میفهمیدم خواهر بزرگ یعنی چه؟؟؟
اسما من خواهر بزرگم...در واقع اون خواهر بزرگمه....سرمشق باس قرار بدمش که نمیدم!
(۱۰)
شهرم درست مثل خودم بی تعادل است....
پدیده ای تحت عنوان فصل متعادل نداریم اینجا....یا تابستونه یا زمستون....
تا همین پریروز عرق می ریختیم عین چی.... حالا هوا اواسط آبان ماهه...میرم زیر پتو و پاهام میشه یه استالاکتیت خالص...
پ.ن: خوشحالم از اومدن سرما...پتو...نوشیدنی گرم...شومینه...بارون...برف....
پ.ن۲: حساسیت پاییزه اومده سراغم...اینقدر فین و فین میکنم و سرم درد میگیره که توهم میزنم که سرما خورده ام....
(۱۱)
کابوسی است این روزها برایم تحت عنوان کنکور ارشد.... و درست بخاطر همین پدیده است که نمیخواهم سال تحصیلی شروع شود... و پدیده ای است تحت عنوان بیینگ هوم سیک(نه در اون معنای رایج و اصطلاحی اش...سیک آو بیینگ ات هوم منظورمه) این پدیده میگه بیا سال تحصیلی....!!!!!
همان وضع مرداد ماه را دارم...نه میخواهم بگذرد نه میخواهم که بماند...
*در قانون مجازات عمومی و قانون مجازات اسامی ایران ، مقررات خاضی برای قتل فرزند توسط مادر به چشم نمی خورد بنابراین مجزات این قتل نیز همچون بیقه قتلها ، قصاص می باشد و قصاصا هم قابل تخفیف نیست ، اما قانون مجازات اسلامی صورتی را پیش بینی کرده است که در قوانین کیفری خارجی بجز کشورهایی که حقوق کیفری آنها تحت تأثیر فقه اسلامی می باشد ، سابقه ندارد و آن قتل فرزند توسط پدر می باشد .
